تبليغاتX
عشق بی پایان
 
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در چهارشنبه نهم خرداد 1386  |
 تقدیم به زیباترین عشق دنیا
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386  |
 تقدیم به عشق خودم
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در چهارشنبه نهم اسفند 1385  |
 
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در شنبه بیست و دوم مهر 1385  |
 
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در شنبه بیست و دوم مهر 1385  |
 تقدیم به تو
من ، امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تار و پودش را ، با عشق تو پرداحته ام
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت
...
...
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز ، از " بود" به " هست"
باز ، از خاموشی تا فریاد
.

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385  |
 
درختان ایستاده می میرند
 
بازهم بوی بهار و غوغای لحظه های زنده و عجول، فضای پیرامونم را آکنده ، ولی من مثل تک تکِ روزهای زمستان، اسیر رخوت خویشم .
زمستان را همیشه بیشتر دوست داشته ام ،انگار بافطرتم همسوتراست از دیگر فصلها... وحالا طبیعیست که اندوهم از رفتنش، بر شادی استقبال بهار می چربد !
 
از روزی که دچار این تقدیر ناگزیر شدم، دو سال گذشته ... شاید برای ایجاد یک تحول روحی وبرقراری ثبات و یافتن مسیر، زمان اندکی باشد ولی برای شناختن درد با همه ی جوانب کافی بود! گرچه حادثه ای که زندگیم را طرحی نو زد، تنها به سرعت یک چشم برهم زدن اتفاق افتاد ولی شگفتا که غافلگیرم نکرد ... سرنوشت همیشه با آدمی همراه است، کابوسهایم بارها این روزها را تذکر داده بودند، گرچه پیش از وقوع بسیار مهلک تر می نمود!!!
 
حالا اهمیت امید را می فهمم ومعنی خواستن را، اعتراف میکنم بارها نا امید شده ام، ولی در آخرین گام، همیشه بهانه ای برای بودن یافته ام؛ بهانه ای برای ماندن و مقاومت کردن... واز همه مهمتر خود زندگی بود، که بسیار دوستش داشتم و مهشید، که پذیرش شکستنش برایم دشوار است  وایمان به او که همیشه هست، نزدیکِ نزدیک ؛ به اینکه مهربان است و همه چیز را می داند وآرامش در سایه ی این ایمان، درد را قرین شادی میکند... اینجا تنها جاییست که قانون محدود کننده ی شادی وجود ندارد؛ درراه ایمان هرچه بیشتر بدهی شادتری . ومن هنوز منتظرم !
 
می دانم روزی خواهی آمد
 
 
امروز همه ی دردم از توست، تویی که امید درمان داشتم از معبد سبز دستانت، به طمع اینکه درمانم تو باشی روزگاری درد را آرزو می کردم... آنقدر خواندمش تا آمد، دریغ که تنها بود، تو نیامدی، من ماندم و حسرت آمدنت، من ماندم زندانی حصار درد خویش، کاش زندانبانم بودی... کاش حالا که غرق نیازم، به ترنمی چشمانم را اجابت می کردی و رخ می نمودی امروز که در کویر خشک تنهایی ،باغ و گلستانم آرزوست.
 
نیامدی اما می دانم روزی خواهی آمد؛ روزی که مثل هیچ روز دیگری نیست؛ روزی خواهد آمد و آن روز، روزِ میلادی دوباره است ... همه نرگس ها به احترام تو  برخواهند خاست و من نیز... اگر بیایی دردها رنگ می بازند ؛خزان معنا ندارد در تو؛ تو که بیایی برمی خیزم و به چشمانت بودن را اقتدا می کنم، دستانم را که بگیری همه ناممکن ها آسان است، برخاستن از هیچ بستری پیش گامهایت بعید نیست، مسیح من!
 
پرواز هم ناممکن نیست اگر بیایی!
 پرواز هم ناممکن نیست...
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  |
 تقدیم به خورشید زندگیم !



|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  |
 برای تو می نویسم ای عشق اول و آخر من !
برای تو می نویسم ای عشق اول وآخر من ! با تمام وجودم ... با همه احساسم ... ! بدان که هیچ کسی جایت را در دل عاشقم نخواهد گرفت ! با  وجود تو عشق برایم معنا گرفت ... با تو راز عاشقان را دانستم ! دوست دارم بت من...بدان تا زمانی که نفس در سینه ام است  ...تو را می پرستم... گرچه بعد از مرگم روحم تو را تمنا خواهد کرد ...پس می گویم :من بت پرستم ...تو را عاشقانه می پرستم !
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  |
 

~ IN A BLACK AND WHITE WORLD ~
 



If the world were black and white
A touch of color would still be there
Hear me out for just a second
And I'll tell you exactly where



The color would be in friendship
Beauty for sure is found
Nothing more can brighten a day
When you know a friend is around



Each friend offers a different color
Be it red, yellow or green
Perhaps they are the color of excitement
Or something more serene



But, sometimes like a rainbow
Every color they offer to you
My Dear Friend I wanted you to know
That's exactly what you do

Thank You For Adding Color
To My Black & White World




 
 
 
 
 
animated lights
animated lights
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه نوزدهم خرداد 1385  |
 

  
 
 

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه نوزدهم خرداد 1385  |
 
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه نوزدهم خرداد 1385  |
 
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه نوزدهم خرداد 1385  |
 
 

ای یار نازنینم که هستی یک فرشته

فدای اون چشمون پر از امید و عشقت

همدم من تو بودی تو روزای بی کسی

توشادی و تو غصه تو عمق دلواپسی

عکس قشنگت حالا کنار من تو قاب

نوشتت ُ یادمه واسم طلای ناب

میخوام اینو قاب کنم بذارمش تو موزه

تا که همه ببینن دوستی با تو چه خوبه

هرگز یادم نمیره خوبی هایی که کردی

برای خنده من چه خنده هایی کردی

درسته که همیشه من غرق فکرام بودم

اما به جون خودم کلی خاطر خوات بودم

اگه یه روزی مد شد آهنگ بی وفایی

ولی تو فراموش نکنی لحظه آشنایی

چه نقش نازی داشتی تو قصه زندگیم

فدای اون وجودت بودی برام بهترین

آدمای بی ریا خیلی کمن تو دنیا

یا اوج آسمونن یا پشت ماه یا دریا

اما نبودی بین کهکشون و ستاره

من تو رو پیدا کردم بذار بکن محاله

تو هفت آسمونم مثل تو پیدا نمیشه

میخوام بگم پیشم بمون ولی نگو نمیشه

 

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه نوزدهم خرداد 1385  |
 
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه نوزدهم خرداد 1385  |
 

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه نوزدهم خرداد 1385  |
 
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385  |
 
Smootch
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385  |
 تقدیم به تمام زندگی خودم
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385  |
 

این تقدیم می کنم به کسی که عشق را به من آموخت و من و عشقم رو به هم رساند

                         (همیشه دوستت داریم مژگان جان) 

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385  |
 

تقدیم به کسی

که با شادی هایم خندید   

وبرای

غم هایم اشک ریخت

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در شنبه سیزدهم خرداد 1385  |
 
                                             

 

                                   

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در شنبه سیزدهم خرداد 1385  |
 
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در شنبه سیزدهم خرداد 1385  |
 
عشق یعنی این
|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در شنبه سیزدهم خرداد 1385  |
 

Embracing Loving Hearts will grow

From all the love you share and show

With in the heavens stars of light

Reflects with in your heart so bright

That endless love you give each day

To whom you love, that love will stay  

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه دوازدهم خرداد 1385  |
 
 

عشق یعنی کوچه ای دور و دراز

با هزاران سختی و شیب و فراز

 عشق یعنی عطر گل های بهشت

عشق یعنی زندگی و سر نوشت

 

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه دوازدهم خرداد 1385  |
 

ای عشق درآتش توفریادخوش است

                                                هرکس که در آتش توافتادخوش است

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه دوازدهم خرداد 1385  |
 

دوست ندارم هیچ وقت تنها شوم

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه دوازدهم خرداد 1385  |
 

به اسمون نگاه کن ازش بپرس می باره یا بباری؟!

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه دوازدهم خرداد 1385  |
 

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

|+| نوشته شده توسط سینا و مهشید در جمعه دوازدهم خرداد 1385  |
 
 
بالا